تبليغاتX
در ستايش ديوانگي !

در ستايش ديوانگي !

آزمودم عقل دورانديش را / بعد ازين ديوانه سازم خويش را

چون پرده برافتد...

 

زن ايراني

 

  از هفته پيش كه شبكه اول سيما سخنان حسن رحيم پور ازغدي را درمورد لزوم ازدياد جمعيت پخش كرد، شاهد موجي از انتقادات و اظهار نظرها در اين باب بوديم. رحيم پور ازغدي در بخشي از اظهارات خود زناني را كه تمايلي به صاحب فرزند شدن ندارند مورد انتقاد قرار داد و حتي با عباراتي سخيف و ناشايست از آنان ياد كرد. در هر حال، اين حادثه باز هم سروصداي زيادي –بخصوص در فضاي مجازي- بر پا كرد و مقالات و يادداشتهايي در مورد توهين آميز بودن اظهارات ايشان و مذمت نگاه ابزاري به زن نوشته و منتشر شد. من اما از آن روز تاكنون هرچه مي‌انديشم دليلي براي اين هياهو نمي‌بينم. نه از آن رو كه با ديدگاه آقاي ازغدي موافق باشم؛ بلكه از اين جهت كه تصور نمي‌كنم حادثه‌ي نو اتفاق افتاده باشد. آنچه رحيم پور ازغدي گفت، ديدگاه حقيقي گفتمان غالب جامعه‌ي ماست. از قضا بر اين باورم كه ايشان را بايد ستود كه شجاعت به خرج داده و اصل مطلب را – و يا لااقل بخشي از اصل آن را –  به صراحت گفته. از چنين احوالاتي مي‌توان به سادگي فهميد كه هرقدر حضرات از كرامت زن بگويند و روزش را گرامي دارند و به مقام وكالت و وزارت و ... هم برگزينند، باز در اصل و اساس انديشه‌شان جايي براي حقوق و آزادي زنان و نقش پويا و فعالشان در جامعه نيست.

گزارشي كوتاه از سخنان رحيم پور ازغدي را اینجا بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 18:42  توسط عليرضا  | 

آسیب‌شناسی خلق و خوی ایرانیان

 

آسیب‌شناسی خلق و خوی ایرانیان؛

گفتگو با دکتر محمد علي همايون کاتوزیان

مصاحبه كننده: فاطمه شمس

 

بعد از ظهر یک دوشنبه زمستانی میهمان اتاق نقلی و صمیمی یکی از روشنفکران و متفکران به نام ایران، دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان بودم. اتاق کوچکی در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه آکسفورد که معروف همه ایران‌شناسان و دانشجویان و محققانی که گذرشان به این شهر قدیمی دانشگاهی افتاده باشد هست. اتاق کوچکی با عکسی از فروغ بر دیوار و نشان یادبودی از صادق هدایت بر روی طاقچه‌اش و نیز کتابخانه کوچکی که مجلات مطالعات ایرانی که سال‌هاست ویرایشش را بر عهده دارد و قفسه‌هایی پر از کتاب‌های قدیمی و کمیاب. اتاقی که سال‌‌هاست هفت روز هفته حداقل روزی ۸ ساعت محل کار آکادمیک این روشنفکر ایرانی است...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 15:49  توسط عليرضا  | 

در به در تر از باد

 
"در به در تر از باد زیستم

در سرزمینی که گیاهی در آن نمی روید.

ای تیز خرامان! لنگی پای من

از ناهمواری راه شما بود"

                                                                  « احمد شاملو»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 23:13  توسط عليرضا  | 

سبز خواهم ماند...

 

سبز خواهم ماند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:51  توسط عليرضا  | 

باز هم ...

 

  بعد از دو ماه، از بازگشت به خانه خوشحال بودم، اما خبرهاي بد مانع از شادماني بيشترم شد. از آن ميان، يكي از بدترين‌هايش خبر بازداشت جعفر ابراهيمي بود. به ياد دارم يكبار دوستي در موقعيتي مشابه گفته بود "عادت مي‌كنيم...". من اما تاكنون نتوانسته‌ام به خبرهايي از اين دست خو بگيرم. فقط و فقط اميدوارم در روزهاي آتي خبرهايي بهتر بشنوم درباره‌ي جعفر عزيز.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 10:22  توسط عليرضا  | 

تعطیلی موقت...

 

این دفتر به مدت دو ماه- اندکی کمتر یا بیشتر- بروز نخواهد شد. اگر سالم و زنده (!) از این خدمت سربازی برگشتم باز هم در خدمتتان خواهم بود.

پایدار باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:42  توسط عليرضا  | 

نقدی بی هدف

 

  مصاحبه اعتماد با تقی رحمانی را بخوانید تا متوجه شوید چرا یکصد سال است درجا می زنیم. دقت کنید که ایشان چطور برای فرار از نقد منطقی آرای دکتر سروش، به نقد انقلاب فرهنگی پرداخته و این دو مسأله را هم ارز انگاشته. کاری که -با عرض پوزش از خوانندگان این دفتر و جناب آقای رحمانی- بی شباهت به عقده گشایی نیست.

 

  اگر رایانه ام مشکل نداشت مفصلاً در این مورد برایتان می نوشتم؛ ولی فعلاً امکانش میسر نیست. پس بماند برای بعد...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 21:15  توسط عليرضا  | 

ز كوي يار مي‌آيد...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 17:44  توسط عليرضا  | 

عصر کتاب تاریخ: «مرگ گذشته»، ‌اثر «جان هرولد پلام»

 

  چهل و دومين نشست عصر كتاب تاريخ، اختصاص دارد به بررسي و نقد كتاب «مرگ گذشته»، اثر مورخ انگليسي «سرّ جان هرولد پلام»، كه به قلم دكتر «عباس امانت» به فارسي برگردانده شده و نشر اختران نيز به چاپ آن همت گماشته. پلام در اين كتاب بر آن بوده تا تمايز ميان دو مفهوم «گذشته» و «تاريخ» را بنماياند. از ديد او، «گذشته» روايتي است از حوادث روزگاران پيشين كه عموماً بدست يا زير سلطه‌ي اصحاب قدرت، و غالباً به منظور مشروعيت‌بخشي به قدرت يا تداوم استيلا نگاشته شده و به كار رفته است. اما «تاريخ» يكي از شاخه‌هاي معرفت بشري است كه - بمانند ساير علوم مدرن - سعي مي‌كند روايتي بي‌طرف و حقيقي از روزگاران پيشين بدست دهد.

 

  زمان جلسه: پنجشنبه  ۲۴ بهمن ۱۳۸۷- ساعت ۱۶:۳۰

  محل برگزاري: زنجان- خيابان سعدي شمالي- كوچه‌ي بينش- جنب سالن ورزشي بينش- سالن اجتماعات انجمن فرهنگي اجتماعي زنان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:50  توسط عليرضا  | 

كژانديشي و كژنمايي تاريخ ايران

 

  سريال «عمارت فرنگي» از جمله‌ي ويژه برنامه‌هايي است كه صدا و سيما به مناسبت سي‌امين سالگرد انقلاب ۱۳۵۷ ايران ساخته و پخش مي‌كند. موضوع سريال هم گويا دوران حكومت پهلوي‌هاست و حوادث آن، و - مطابق معمول - دست‌هاي پيدا و پنهان استعمارگران و توطئه‌چينان! البته پخش اين برنامه‌ها و چنين روايت‌هايي از تاريخ معاصر كشورمان توسط صدا و سيما تازگي ندارد و حتي از فرط تكرار و كليشه‌اي شدن موضوعات، اقبال چنداني در جلب بيننده هم ندارند. اما اينبار يك نكته براي من تازگي داشت، و آن تخريب چهره‌هاي مشهور تاريخي بود. سال‌هاست كه گفتمان رسمي غالب تاريخ‌نگاري ايران سعي در القاي اين نكته دارد كه به قدرت رسيدن رضاخان حاصل توطئه‌ي دولت بريتانيا بوده و عوامل داخلي‌شان، نظير اردشير ريپورتر. حتي اگر پژوهش‌هاي نوين نشان دهند كه هيچ دليل محكمي بر دست داشتن دستگاه سياسي و ديپلماسي انگليس در كودتاي ۱۲۹۹ و قدرت‌گيري رضاخان در دست نيست، باز هم اين عزيزان به كار خود مشغول مي‌شوند و هر اتفاق ناخوشايند را نتيجه‌ي اعمال استعمارگران مي‌بينند. در مجموعه‌ي تلويزيوني «عمارت فرنگي»، علاوه بر اردشير ريپورتر، شخصيت فرهيخته و معتدلي چون محمدعلي فروغي (ذكاءالملك) هم عامل انگليسي‌ها قلمداد شده و جيره‌خوار آنان! كار حتي بدانجا پيش مي‌رود كه فروغي براي مدتي زياد گرداننده‌ي اصلي سياست و فرهنگ در ايران عصر رضاشاه نمايانده شده كه مستقيماً دستورات را از انگليسي‌ها مي‌گيرد و به رضاخان منتقل مي‌كند. از بخت بد، سازنده‌ي فيلم، محمدرضا ورزي، فراموش مي‌كند كه اين امر با آن خودكامگي و ديكتاتورمنشي رضاخان – كه در فيلم هم روي آن فراوان تأكيد شده- تناقض دارد. چرا كه بعيد است رضاشاهي كه به ديكتاتور بودن و يكدندگي شهره بود، حاضر شود به همين سادگي هرچه به او ديكته مي‌كنند بپذيرد و انجام دهد.

  در بسياري از صحنه‌هاي اين مجموعه، براي تخريب دو پادشاه آخر ايران، بر ضعف‌ها و مشكلات شخصي و خصوصي آنان – واقعي يا غيرواقعي-  فراوان تكيه شده و سازندگان سريال، سعي كرده‌اند چهره‌اي ضدبشر و ضداخلاق از اينان به نمايش درآورند. من اما بر اين باورم كه براي تخطئه‌ي پهلوي‌ها، به قدر كافي مدرك و سند تاريخي هست كه ديگر نيازي به دروغ‌پردازي و جعل تاريخ نباشد. راستش را بخواهيد با ديدن برخي بخش‌هاي اين سريال به ياد تاريخ نويسي چون«عبدالله شهبازي» مي‌افتم كه خود يا آثارش از منابع اصلي اين روايات بوده لابد. ايشان را عمداً به جاي «مورخ»، «تاريخ نويس» مي‌خوانم، چون غالباً تاريخ را به سليقه و خواست خود جعل مي‌كند و مي‌نويسد و حال آنكه مورخ واقعي، جز به سند و مدرك محكم نمي‌خواهد و نمي‌تواند حكمي تاريخي صادر كند.

  يكصدسال اخير تاريخ ايران آنقدر نكته‌ي منفي و حادثه‌ي ناگوار دارد، و آنقدر حاكمان و سياست‌گران ما اشتباه و خيانت و بي‌فكري مستند و مدلل دارند، كه ديگر نيازي به دروغ‌سازي‌هاي اينچنين براي تخريب و تخطئه‌ي آنان نباشد.

  اين كژخواني‌ها و كژنمايي‌‌هاي مكرر تاريخ تنها از عهده‌ي ذهن‌هاي بيمار يا وجدان‌هاي بي‌عار برمي‌آيد و بس.

  به اميد آنكه در آينده چنين روايت‌هايي را كمتر و كمتر شاهد باشيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 22:39  توسط عليرضا  |